مطلع گشتم یکی از مومنات
مومنین را داده از سینه زکات
کرده کاری نو که ماند جاودان
درس گیرد مردم سوم جهان!
درس گیرد خر مگر آدم شود
فارغ از نامحرم و محرم شود
تا دگر از دیدن یک تار مو
دین و دنیا را نبیند زیر و رو
یاد گیرد تا فضولی کم کند
بند سست خویش را محکم کند
کم کند در پشت خلق، انگشت خویش
تا نماند بی خبر از پشت خویش
دلبری از حلقهء بازیگران
فارغ از رد و قبول دیگران
لخت کرده گوشه ای از سینه اش
آفرین بر سینهء بی کینه اش
اینک اینجانب مقام عرعری
با خران و خائنان کشوری
صحنه را دیدیم و گفتیم آورین
آورین گفته، شنفتیم آفرین
شاد شد از اعتراضت خلق ما
رفت یک چیزی فرو در حلق ما
سینه ات شد خار چشم صهیونیسم
بلکه ویران کرد کاخ هر چه، ایسم
مشت زد بر پوزهء اهریمنان
کفرکیشان، مستبدان، دشمنان
سینهء تو انفجار نور بود
بلکه نوعی انتحار عور بود
رنج ها بردیم در این ســال سی
ساختیم اسلام ناب پارسی!
این تنوع ها که بینی در حجاب
جمله دستاوردهای انقلاب!
دورهء طاغوت، آزادی نبود
این همه آبادی و شادی نبود
باده میخوردیم در میخانه ها
رقص میکردیم در ویرانه ها
بر لب جو بود عشق و حال ما
کس نمیپرسید از احوال ما
بس که مستی غفلت ما میفزود
هیچ کس در فکر عریانی نبود
زیور زن بود صافی سادگی
زینت مردانگی افتادگی
بس که عادی بود عیش و زندگی
جاکشی عادت نبود و جندگی
ناگهان با انگلیس آمد امام
شاه رفت و جانشین شد شاغلام
مخرج و ملا مقامی یافتند!
فقر و فحشا انسجامی یافتند
زندگانی شد هدفمند و دقیق
شادمانی یافت، معنای عمیق
باز گرد ای فاعلاتن فاعلات
تا نگویم این همه لاطائلات
گر که یک عیب است با گلشیفته
صد هزاران، با من خودشیفته!
کوسه وصلم کرد با دنیای غیب
تا شوم مستغرق دریای عیب
تا مرا کردند نامردان ولی
عیب های مخفیم شد منجلی
ما اگر زشتیم ، زیبا را چه کار
خلق اگر لخت است، ملا را چه کار
هر که دارد اختیار خویشتن
زشت و زیبا آدم و خر مرد و زن
ما درین سی سال اگر گه خورده ایم
آبروی خویشتن را برده ایم..!
حکم فرمودم که اهل بیت ما
لخت گردد در حمایت از شما
آی آمریکا که مشتت آهنی ست
بمب های خانه ی من هم غنی ست!
هر که از لج کج نهد پا در خلیج
اینک این بمب، این چماق، این هم هویج!
مطلب را به بالاترين بفرستيد:
مومنین را داده از سینه زکات
کرده کاری نو که ماند جاودان
درس گیرد مردم سوم جهان!
درس گیرد خر مگر آدم شود
فارغ از نامحرم و محرم شود
تا دگر از دیدن یک تار مو
دین و دنیا را نبیند زیر و رو
یاد گیرد تا فضولی کم کند
بند سست خویش را محکم کند
کم کند در پشت خلق، انگشت خویش
تا نماند بی خبر از پشت خویش
دلبری از حلقهء بازیگران
فارغ از رد و قبول دیگران
لخت کرده گوشه ای از سینه اش
آفرین بر سینهء بی کینه اش
اینک اینجانب مقام عرعری
با خران و خائنان کشوری
صحنه را دیدیم و گفتیم آورین
آورین گفته، شنفتیم آفرین
شاد شد از اعتراضت خلق ما
رفت یک چیزی فرو در حلق ما
سینه ات شد خار چشم صهیونیسم
بلکه ویران کرد کاخ هر چه، ایسم
مشت زد بر پوزهء اهریمنان
کفرکیشان، مستبدان، دشمنان
سینهء تو انفجار نور بود
بلکه نوعی انتحار عور بود
رنج ها بردیم در این ســال سی
ساختیم اسلام ناب پارسی!
این تنوع ها که بینی در حجاب
جمله دستاوردهای انقلاب!
دورهء طاغوت، آزادی نبود
این همه آبادی و شادی نبود
باده میخوردیم در میخانه ها
رقص میکردیم در ویرانه ها
بر لب جو بود عشق و حال ما
کس نمیپرسید از احوال ما
بس که مستی غفلت ما میفزود
هیچ کس در فکر عریانی نبود
زیور زن بود صافی سادگی
زینت مردانگی افتادگی
بس که عادی بود عیش و زندگی
جاکشی عادت نبود و جندگی
ناگهان با انگلیس آمد امام
شاه رفت و جانشین شد شاغلام
مخرج و ملا مقامی یافتند!
فقر و فحشا انسجامی یافتند
زندگانی شد هدفمند و دقیق
شادمانی یافت، معنای عمیق
باز گرد ای فاعلاتن فاعلات
تا نگویم این همه لاطائلات
گر که یک عیب است با گلشیفته
صد هزاران، با من خودشیفته!
کوسه وصلم کرد با دنیای غیب
تا شوم مستغرق دریای عیب
تا مرا کردند نامردان ولی
عیب های مخفیم شد منجلی
ما اگر زشتیم ، زیبا را چه کار
خلق اگر لخت است، ملا را چه کار
هر که دارد اختیار خویشتن
زشت و زیبا آدم و خر مرد و زن
ما درین سی سال اگر گه خورده ایم
آبروی خویشتن را برده ایم..!
حکم فرمودم که اهل بیت ما
لخت گردد در حمایت از شما
آی آمریکا که مشتت آهنی ست
بمب های خانه ی من هم غنی ست!
هر که از لج کج نهد پا در خلیج
اینک این بمب، این چماق، این هم هویج!

۱ نظر:
هادی خرسندی؟
ارسال یک نظر