مادرم گفت: برو به خاطر مُهر هم شده رای بده!
نگاش کردم..
پدرم گفت: خودت میدونی؛ اما عواقب داره.. چند روز دیگه میخوای رسمی بشی شناسنامه ات رو چک میکنن!
نگاش کردم..
لپتابم رو بردم کنارشون نشستم...
این عکس رو نشونشون دادم ، گفتم: همسن من بود؛ 29 ساله.. اتفاقا فلسفه هم میخوند..
اما دیگه نیست که به پدر و مادرش نگاه کنه..
میخواین برم رای بدم ؟!
مادرم سرش رو به زیر انداخت...
در حالی که اشکش سرازیر بود گفت نه پسرم منم رای نمیدم ..
#
مطلب را به بالاترين بفرستيد:
نگاش کردم..
پدرم گفت: خودت میدونی؛ اما عواقب داره.. چند روز دیگه میخوای رسمی بشی شناسنامه ات رو چک میکنن!
نگاش کردم..
لپتابم رو بردم کنارشون نشستم...
این عکس رو نشونشون دادم ، گفتم: همسن من بود؛ 29 ساله.. اتفاقا فلسفه هم میخوند..
اما دیگه نیست که به پدر و مادرش نگاه کنه..
میخواین برم رای بدم ؟!
مادرم سرش رو به زیر انداخت...
در حالی که اشکش سرازیر بود گفت نه پسرم منم رای نمیدم ..
#
مطلب را به بالاترين بفرستيد:

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر