492 / مادرم اینگونه راضی شد که رأی ندهد!


مادرم گفت: برو به خاطر مُهر هم شده رای بده!
 نگاش کردم..
 پدرم گفت: خودت میدونی؛ اما عواقب داره.. چند روز دیگه میخوای رسمی بشی شناسنامه ات رو چک میکنن!
 نگاش کردم..
لپتابم رو بردم کنارشون نشستم...
این عکس رو نشونشون دادم ، گفتم: همسن من بود؛ 29 ساله.. اتفاقا فلسفه هم میخوند..
اما دیگه نیست که به پدر و مادرش نگاه کنه..
میخواین برم رای بدم ؟!
 مادرم سرش رو به زیر انداخت...
در حالی که اشکش سرازیر بود گفت نه پسرم منم رای نمیدم ..
#

مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

هیچ نظری موجود نیست: